تبليغاتX
. :: به کلبه تنهايی من خوش آمدید ::

به کلبه تنهايی من خوش آمدید

در کلبه تنهايی هايم در انتظارتو خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد



یه روز بهم گفت میخوام باهات دوست بشم

آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم

 فکر خوبیه  

 منم خیلی تنهام 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم

اخه میدونی من اینجا

خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم

 فکر خوبیه

منم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور

جایی که هیچ مزاحمی نباشه

وقتی همه چیز حل شد 

تو هم بیا اونجا

 آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم

 فکر خوبیه

 منم خیلی تنهام

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم

 آخه میدونی من

اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم

فکر خوبیه

 منم خیلی تنهام

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت:

 من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم

آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:

 آره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام تنهام

حالا دیگه اون تنها نیست

 و از این بابت خوشحالم

 و چیزی که بیشتر از اون

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 نمیدونه که من

!!!  خیلی خیلی تنهام.... 

 

+نوشته شده درجمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:48 قبل از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

بهترین سایت برای تبلیغات (رایگان)

حتما برید لینک بدید ضرر نمیکنید

 

http://www.freelink.dom.ir/

+نوشته شده درجمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره !





می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره ...





اگه با بودن من ! باغ تو ویرونه میشه !





میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه





فکر نکن که بی کسم ! خدا به دادم میرسه





کوه به کوه نمیرسه ! آدم به آدم می رسه





مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری





خورشیدی ! اما خبر از تب سردم نداری





هر چی که درده منه ! باشه الهی خوشی تون





کاشکی گلدونی بشم برای عاشق کشی تون

+نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

اگر چشمان من درياست

تويي فانوس شبهايش

اگر حرفي زدم از گل

تويي معنا و مفهومش

به لبخندت كه همچو لبخند گلهاست

به رخسارت كه چون مهتاب زيباست

چو ن اي نازنين تا زنده هستم

تو را من دوست دارم مي پرستم

نمي خواهم به جز من دوستدار ديگري باشي

براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

نمي خوام صفاي خنده ات را ديگري ببيند

نمي خوام كسي نامش به لبهاي تو بنشيند

نمي خوام كسي نقش چهره ات در خاطرش ماند

نمي خوام نگاهي در نگاه تو در آميزد

نمي خوام به غير از من بگيرد دست تو دستي

نمي خوام كسي يارت شود در ره مستي

نمي خوام به جز من يار كسي باشي

+نوشته شده دردوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

تصور کن بانکی داری که هر روز صبح 86400 تومان به حسابت واریز میشه و تا اخر
شب فرصت داری که همه پولاتو خرج کنی چون اخر وقت حسابت خود به خود خالی
میشه در این صورت چی کار میکنی؟
البته که سعی میکنی تا اخرین ریال را خرج کنی!
هر کدوم از ما چنین بانکی داریم:بانک زمان.
هر روز صبح در بانک زمان تو 86400 ثانیه اعتبار ریخته میشه و تا اخر شب این
اعتبار به پایان می رسه.
هیچ بر گشتی نیست وهیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمیشه.
ارزش یک سال رو دانش اموزی که مردود شده می دونه.
ارزش یک ماه رو مادری که فرزندی نارس به دنیا اورده می دونه.
ارزش یک هفته رو سر دبیر یک هفته نامه می دونه.
ارزش یک ساعت رو عاشقی که انتظار معشوق را میکشه می دونه.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مونده می دونه.
و ارزش یک ثانیه را انکه از تصادفی مرگ بار جان به در برده می دونه.
هر لحظه گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید.
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند
دیروز به تاریخ پیوست
فردا معماست
و امروز هدیه است

+نوشته شده درسه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است
چه تصور ابلهانه اي ، باورم نميشد که روزي با دست تو بشکنم
ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است...باورم نميشد
اما ديگر برايم باور شد
که بهترين ادمها ميتوانند بدترين شوند
و تو که روزي بهترين بودي...ناگهان بدترين شدي...
چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي؟
سادگيم را ؟
اما بدان...سادگيم را ساده نگير
باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردي...
با تو دنيايي نقره اي ساختم
با تو نفس کشيدم...
به تو اميد بستم...
چه راحت شکستي و رفتي...
چه بي خيال اتش زدي...اين دل بي درمان را...
چه دير شناختمت ، افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم...
تو زلاليم را نديدي ، به بازيم گرفتي حداقل براي بار اخر منو به بدترين شکل بازي دادي..
مرا ، احساسم را به بازي گرفتي...
من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم ، تو به من دروغ گفتي...
دروغي بزرگ که منو دوست داشتي ...
اما...
مي بخشمت

+نوشته شده درچهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

 

گریه می کنم

برای آرزوهای معصوم ِ بر باد رفته ام

برای آرزوهای جوانــمَرگم

برای وضعیت ِ روحی تِاسَف بارم

برای ِ ...

دلم نمی خواد هق هق هام رو خفه کنم !

دلم می خواد زاااار بزنم !

دلم می خواد دااااد بزنم !

دلم می خواد شکایت کنم !

دلم می خواد گلایه کنم !

 

دلم می خواد ...

 

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

بدترين درد اين نيست که عشقت بميره. بدترين درد اين نيست که عشقت بهت نارو

بزنه.بدترين درد اين نيست که به کسي که دوستش داري نرسي. بدترين درد اين

است که عاشق کسي باشي ولي اون ندونه. بدترين درد اين است که يه کسي

بميره اون وقت بفهمي که دوستت داشته.

+نوشته شده درچهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

از آنچه تو مي خواهي باشم خسته ام
احساس کفر بي ايماني
در وراي سطح گم شدن
نمي دانم از جانم چه مي خواهي
اگرپا جاي پاي تو بگذارم
در فشار زندگي له خواهم شد
گير افتاده در گرداب چونان اسيريک موج
هر گام که بر مي دارم از جانب تو اشتباهي ديگر قلمداد مي شود
مي خواهم آنقدر کرخ شوم که حتي وجود تورا هم در انجاحس نکنم
بسيار خسته ام
بسيار بيش تر از آن که تصور کني
يعني اينگونه مي شوم اگر سعي کنم بيشتر شکل تو بشوم
تا شبيه خودم
قدرت نفس کشيدن را نمي تواني از من بگيري
با سرسختي مقاومت مي کنم
مي ترسم کنترل خودم را از دست بدهم
چون بودن آنگونه که تو مي پنداري
يعني فرو پاشيدن زير پاهاي تو
گير افتاده در گرداب چونان اسيريک موج
هر گام که بر مي دارم از جانب تو اشتباهي ديگر قلمداد مي شود
گير افتاده در گرداب چونان اسيريک موج
آنقدر که ثانيه از دست مي دهم چيزي به چنگ نمي آورم
حتي مي دانم تو هم درست عين مني
حتي مي دانم کسي هم تو را ناکام گذاشته بود
کسي هم تو را نااميد کرده بود

+نوشته شده درچهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |

زندگی برای ما آدم ها
زندگي واسه ما آدما مثل دفتر نو هست برگه اولش خوش خط مينويسي و دوست داري به اخرش برسي

 وسطاش خسته ميشي بد خط مينويسي و هي برگه حروم ميکني اما اخرش که رسيد جا کم مياري

حسرت ميخوري که چرا برگه هاشو حروم کردي

 

+نوشته شده درچهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط پسر تنها ودل شكسته |